آرامش روح *تا خدا را حس میکنم روحمان آرام هست دوست شما عشق خدائی
انسان ، بيماري و تحول

انسان ، بيماري و تحول

 

مبارزه با بيماري، يكي از بزرگترين مبارزات انسان در طول حيات او بر روي كره خاكي بوده و روياي پيروزي بر آن، يكي از بزرگترين رويا ها و آرزوهايش. و انسان شايد پيوسته در اين انديشه بوده است كه اگر بيماري وجود نداشت، مي توانست طعم خوشبختي را چشيده و دمي را به آسايش مي گذراند. اما به راستي اگر انسان با مشكل بيماري دست به گريبان نبود، آيا مي توانست به سعادت، خوشبختي و آرامش برسد ؟

        بدون شك جواب به اين سوال مهم، منفي است. چرا كه با اندكي دقت نظر، مي توان به اين مسئله پي برد كه عواملي كه مانع رسيدن انسان به سعادت، خوشبختي و آرامش مي باشد، بيماري نيست بلكه وجود خود او مي باشد كه همچون زهري عليه خويشتن، همواره به كار رفته و آسايش و آرامش او را به باد داده است.

 

از بـديـهـا آنـچه گـويم، هـست قـصـدم خـويـشتـن

زانكه من زهري نديـدم در جـهان، چـون خـويشتن

دشـمـن جـانم مـنم، افغـان من هم از خود اسـت

از خودي خود،  من بخواهم همچو هيزم، سوختن

( مولانا )

و يا به قول حافظ :

تـو خـود حجاب خويشتني حافظ، از ميان برخيز

خوش آن كسي كه در اين پرده، بي حجاب رود

 

بنابراين دشمن اصلي و حجاب خوشبختي انسان، وجود خود او مي باشد و با حذف و از بين رفتن بيماري، مشكلات او نه تنها حل نشده بلكه امكان افزايش آن نيز مي رود، زيرا بيماري، خود عامل موثري براي جلوگيري از بلند پروازي ها و سر كشي هاي انسان بوده است، همان عواملي كه انسان خود شيفته را به ورطه نابودي و فلاكت سوق داده اند.

 

گــر سـر فـرعون را ، درد بـدي و بــلا

لاف خدايي كجا ، در دهدي آن عنود

( مولانا )

 

در اين صورت به خوبي مي توانيم بفهميم كه درمان بيماري ها، راه نجات و رهايي انسان سر گشته نيست و او به چيزي نياز دارد فراتر از درمان، عاملي كه بتواند باعث تحول او شده و او را از دست خويشتن نجات دهد، تحولي مثبت به سوي كمال. و بدون چنين تحولي، انسان همواره در فلاكت به سر خواهد برد.

        در راه تحقق چنين آرماني، ما با نگرشي نو به انسان و مشكلات او نگاه مي كنيم و هر راه حلي را در جهت تحول او مورد بررسي قرار داده و پيگيري مي نماييم و در مي يابيم كه خارج از اين ديدگاه، راه حل ها تاثير چنداني در ايجاد تحولي مثبت نخواهند داشت. بنابراين درمان از ديد جهان بيني ما، ضمن اينكه وسيله اي بيش نيست، اما اين وسيله صرفا به عنوان عاملي متحول كننده براي بيمار و درمانگر مورد استفاده قرار مي گيرد.

        مكتب درماني عرفاني "فرادرماني" بعنوان وسيله اي در خدمت اهداف متعالي بوده تا ضمن تحقق بخشيدن به امر درمان، ايجاد تحول فكري و بينشي را براي انسان به ارمغان داشته باشد. شيوه اي كه ضمن درمان، توجه بيمار را به يك مبدا هوشمند و يك شعور لايزال جلب نموده تا اين عمل، زمينه ساز ايجاد آن تحول تعالي بخش گردد. مشكل انسان، عدم آشنايي عملي با چنين منبعي مي باشد و شيوه اي كه بتواند چنين روندي را براي بيمار فراهم نمايد و او بتواند با مشاهده بهبود وضعيت بيماري خود، بدون دخالت هيچ گونه عامل مادي و يا كاري كه منتسب و مربوط به مهارت ها و علم و دانش انسان باشد و با مشاهده روندي هوشمندانه، كه جريان درمان را هدايت نموده است، ناخودآگاه در برابر قدرتي عظيم قرار گرفته و به زودي به درك تجليات الهي پي برده و به دنبال آن تغييرات بينشي لازم در او به وجود آمده و به دنبال اتصال به اين منبع هوشمند و درك چگونگي اين هوشمندي ، تحولات مثبت بعدي بوجود بيايد.

        بنابراين در اين مكتب، اين موضوع بسيار حائز اهميت مي باشد كه اصالت نگرش آن حفظ شده و فرد را فقط در ارتباط با شعور كيهاني قرار داده و از دخالت همزمان شيوه هاي جانبي درمان، مانند گياه درماني، حجامت، مماساژ درماني، هوميوپاتي و... و هر روش غير متعارف درماني ديگري كه ذهن بيمار را از شعور الهي منحرف نموده و براي او ايجاد سرگرمي نمايد و باعث شود كه نتيجه گيريهاي مورد نظر انجام نشده و روند و شيوه هاي تفكري بيمار كماكان بدون هيچگونه تغييري ادامه يابد، جداً خوداري شود. زيرا با اين عمل ضمن مخدوش نمودن جلال و عظمت شبكه شعور كيهاني و محروم نمودن بيمار از دسترسي به آگاهي ناب و رهايي دهنده، درمانگر خود نيز دچار آشفتگي ها و بهم ريختگي هايي خواهد شد كه در مورد برخي از افراد درمانگر اين رشته مشاهده شده است.

        افرادي كه با حسن نيت ولي با ضعف بينشي خود، صرفا به درمان جسمي بيمار توجه دارند و براي اين منظور از هيچ كوششي فروگذار نمي شوند، غافل از اينكه شفاي واقعي بيمار، در تحول دروني اوست و ما در واقع با كمك شعور الهي زمينه ساز اين تحول خواهيم شد و در نگرش ما شفاي جسم به تنهايي، فاقد ارزش لازم مي باشد و اين خود بخش مهمي از اين مكتب درماني مي باشد.

ساقي بيا ، كه هاتف غيبم به مژده گفت

بـا درد صـبر كـن، كـه دوا مـي فرستمت

( حافظ )

 

زمانيكه اتصال با شعور كيهاني برقرار باشد، تجويز هاي انساني ميل به خودنمايي و ايجاد اختلال بيش نيست.

با آرزوي درك وحدت هستي و رسيدن به آن

محمد علي طاهري

سه‌شنبه ۳ مهر ،۱۳۸٦ - آعشق خدائی لرستانی | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

کـلامی از نـهـج الـبـلاغـه

کـلامی از نـهـج الـبـلاغـه

 

عجز انسان از شناخت ذات خدا :

سپاس خداوندی را که سخنوران از ستودن او عاجزند و حسابگران از شمارش نعمتهای او ناتوان و تلاشگران از ادای حق او درمانده اند. خدایی که افکار ژرف اندیش، ذات او را درک نمی کنند و دست غواصان دریای علوم به او نخواهد رسید. پروردگاری که برای صفات او حد و مرزی وجود ندارد و تعریف کاملی نمی توان یافت و برای خدا وقتی معین و سرآمدی مشخص نمی توان تعیین کرد. مخلوقات را با قدرت خود آفرید، و با رحمت خود بادها را به حرکت درآورد و به وسیله کوه ها اضطراب و لرزش زمین را به آرامش تبدیل کرد.

خطبه 1

 

موضع گیری امام (ع) در برابر تهدید به ترور:

پروردگار برای من ]پوششی[ استوار قرار داد که مرا حفظ نماید ، هنگامی که عمرم بسر آید ، از من دور شده و مرا تسلیم مرگ میکند ، که در آن روز نه تیر خطا می رود و نه زخم بهبود می یابد.

خطبه 62

 

راه به کار گرفتن قلب :

دل ها را روی آوردن و پشت کردنی است ، پس دل ها را آنگاه به کار وا دارید که خواهشی دارند و روی آوردنی ، زیرا اگر دل را به اجبار به کاری واداری کور می گردد.

حکمت 193

 

صفات یاد کنندگان خدا :

همانا ، مردمی هستند که ذکر خدا را به جای دنیا برگزیدند ، که هیچ تجارتی یا خرید و فروشی ، آنها را از یاد خدا باز نمی دارد. با یاد خدا روزگار می گذرانند و غافلان را با هشدارهای خود ، از کیفرهای الهی می ترسانند. به عدالت فرمان می دهند و خود عدالت گسترند ، از بدی ها نهی می کنند و خود از آنها پرهیز دارند. با اینکه در دنیا زندگی می کنند ، گویا آن را رها کرده و به آخرت پیوسته اند. سرای دیگر را مشاهده کرده ، گویا از مسائل پنهان برزخیان و مدت طولانی اقامتشان آگاهی دارند ، و گویا قیامت وعده های خود را برای آنان تحقق بخشیده است. آنان پرده ها ( پرده های جهان ) را برای مردم دنیا برداشته اند ، می بینند آنچه را که مردم نمی نگرند ، و می شنوند آنچه را که مردم نمی شنوند..........

        ..........آنان نشانه های هدایت و چراغ های روشنگر تاریکی ها می باشند. فرشتگاه آنان را در میان گرفته ، و آرامش بر آنها می بارند ، درهای آسمان به رویشان گشوده و مقام ارزشمندی برای آنان آماده کرده اند ، مقامی که خداوند با نظر رحمت به آن می نگرد ، و از تلاش آنها خشنود ، و منزلت آنها را می ستاید ، دست به دعا برداشته و آمرزش الهی می طلبند. در گرو نیازمندی فضل خدا و اسیران بزرگی او هستند. غم و اندوه طولانی دل هایشان را مجروح و گریه های پیاپی چسم هایشان را آزده است. دست آنان به طرف تمام درهای امیدواری خدا دراز است ، از کشی درخواست می کنند که بخشش او را کاستی ، و درخواست کنندگان او را نومیدی نیست. پس اکنون به خاطر خودت ، حساب خویش را بررسی کن ، زیرا دیگران حسابرسی غیر از تو دارند.

حطبه 222

 

راه خوب زیستن :

مرگ بهتر از تن به ذلت دادن و اندک ساختن بهتر از دست نیاز به سوی مردم داشتن است. اگر به انسان نشسته در جای خویش چیزی ندهند ، با حرکت و تلاش نیز نخواهند داد. روزگار دو روز است ، روزی به سود تو ، و روزی به زیان تو است ، پس آنگاه که به سود تو است به خوش گذرانی و سرکشی روی نیاور ، و آنگاه که به زیان تو است شکیبا باش.

حکمت 396

 

ضرورت رازداری و کنترل زبان :

سخن در بند توست ، تا آن را نگفته باشی ، و چون گفتی ، تو در بند آنی ، پس زبانت را نگهدار چنانکه طلا و نقره خود را نگه می داری ، زیرا چه بسا سخنی که نعمتی را طرد یا نعمتی را جلب کرد.

حکمت 381

 

روش برخورد با چاپلوسان :

( به شخصی که در ستایش امام افراط کرد ، و آنچه در دل داشت نگفت ) ، فرمود : من کمترم از آنم  که بر زبان آوردی ، و برتر از آنم که در دل داری.

حکمت 83

 

بی توجهی به بدی بدکاران :

خود را بی خبری نمایاندن و چشم پوشی ، از بهترین کارهای بزرگواران است.

حکمت 222

سه‌شنبه ۳ مهر ،۱۳۸٦ - آعشق خدائی لرستانی | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

از عـلـی آمـوز اخـلاص عـمـل

از عـلـی آمـوز اخـلاص عـمـل

 

بزرگترین گناه              ترس است

بزرگترین تفریح           کار است

بزرگترین بلا                نومیدی است

بزرگترین شجاعت        صبر است

بزرگترین استاد            تجربه است

بزرگترین اسرار           مرگ است

بزرگترین افتخار           ایمان است

بزرگترین سود             فرزند نیک است

بزرگترین هدیه             گذشت است

بزرگترین سرمایه         اعتماد به نفس است

 

حضرت علی (ع)

سه‌شنبه ۳ مهر ،۱۳۸٦ - آعشق خدائی لرستانی | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

لحظاتی آسمانی با آیات وحی

لحظاتی آسمانی با آیات وحی

 

ثم أتبع سببا / حتی إذا بلغ بین السدین وجد من دونهما قوما لا یکادون یفقهون قولا / قالوا یذا القرنین إن یأجوج و مأجوج مفسدون فی الارض فهل نجعل لک خرجا علی

أن تجعل بیننا و بینهم سدا / قال ما مکنی فیه ربی خیر فأعینونی بقوة أجعل بینکم و

بینهم ردما / ءاتونی زبر الحدید حتی إذا ساوی بین الصدفین قال انفخوا حتی إذا جعله

نارا قال ءاتونی أُفرغ علیه قطرا / فما اسطعوا أن یظهروه و ما استطعوا له نقبا /

قال هذا رحمة من ربی فإذا جاء وعد ربی جعله دکاء و کان وعد ربی حقا /

و ترکنا بعضهم یومئذ یموج فی بعض و نفخ فی الصور فجمعنهم جمعا /

و عرضنا جهنم یومئذ للکفرین عرضا

( ذو القرنین ) باز ( از جنوب به سمت شمال ) سفر را ادامه داد و با وسائل تعقیب میکرد / تا رسیدن میان دو سد آنجا قومی را یافت که سخنی فهم نمی کردند ( سخت وحشی و زبان نفهم بودند ) / آنان گفتند ای ذوالقرنین یاجوج و ماجوج در زمین ( پشت این کوه ) فساد و خونریزی و وحشی گری بسیار می کنند آیا چنانکه ما خرج آن را به عهده گیریم سدی میان ما و آنها می بندی که ما از شر آنان آسوده شویم ؟ / ذوالقرنین گفت تمکن و ثروتی که خدا به من عطا فرموده از هزینه شما بهتر است اما شما با من به قوت بازو کمک کنید تا سدی محکم برای شما بسازم که به کلی مانع دستبرد آنها شود / و گفت قطعات آهن بیاورید آنگاه دستور داد که زمین را تا به آب بکنند و از عمق زمین تا مساوی دو کوه از سنگ و آهن دیواری بسازند و سپس آتش افروخته تا آهن گداخته شود آنگاه مس گداخته بر آن آهن و سنگ ریختند / از آن پس آن قوم نه هرگز بر شکستن آن سد و نه بر بالای آن شدند و رخنه در آن توانائی یافتند / ذوالقرنین گفت که این از لطف و رحمت خدای من است و آنگاه که وعده خدا فرا رسد آن سد را متلاشی و پاره پاره گرداند و البته وعده خدا محقق و راست خواهد بود / و روز آن وعده که فرا رسد همه خلایق محشر چون موج مضطرب و سرگردان باشند و نفخه صور دمیده شود و همه خلق در صحرای قیامت جمع آیند / و دوزخ را آشکار به کافران بنماییم

کهف – 100–92

 


وَ إ ن یُکذِبُوکَ فقد کذِبَت رُسُلُ مِن قبلِکَ وَإلی اللهِ ترجعُ الامُورُ

( ای رسول ما غمین مباش ) اگر تو را این امت ( نادان ) تکذیب کردند رسولان پیش از تو را نیز تکذیب کردند و باز گشت امور خلق به سوی خداست

فاطر - 4

 


 

الذینَ قالو لاخوَنِهم وَ قعَدُوا لو أطاعُونا مَا قتِلوا قل فادرَءُ وَ اعَن أنفسِکم

المَوتَ إ ن کنتم صدِقینَ

آن کسانی که در جنگ سپاه اسلام را همراهی نکردند و گفتند اگر خویشان و برادران ما نیز سخن ما را شنیده و به جنگ احد نرفته بودند کشته نمی شدند به چنین منافق مردم بگو پس شما که برای حفظ حیاط دیگران چاره توانید کرد مرگ را از جان خود دور کنید اگر راست می گویید

آل عمران - 168

 


 

...قل لو کنتم فِی بُیُوتِکم لبَرَزَ الذِینَ کتِبَ عَلیهمُ القتلُ إلی مَضَاجعِهم وَ لِیَبتلِیَ اللهُ مَا فِی صُدُورکم وَ لِیُمَحِّصَ مَا فِی قلوبکم وَ اللهُ عَلِیمُ بذاتِ الصُّدُور

...بگو اگر در خانه های خود هم بودید باز آنان که سرنوشت آنها در قضای الهی کشته شدن است از خانه به قتلگاه ، به پای خود البته بیرون آمدند تا خدا آنچه در سینه پنهان دارند بیازماید و هر چه در دل دارند پاک و خالص گرداند و خدا از راز درونها آگاهست

آل عمران - 154

 


 

وَ إذ أخَذ رَبُّکَ مِن بَنِی ءَادَمَ مِن ظهُورهِم ذرِّیَتِهُم وَ أشهَدَهُم عَلی أنفسَهُم ألستُ برَبکم قالو بَلی شَهدنآ أن تقولوا یَومَ القیمَةِ إنا کنا عَن هَذا غَفِلینَ

و به یاد آر هنگامیکه خدای تو از  پشت فرزندان آدم ذریه آنها را بر گرفت و آنها را بر خود گواه ساخت که من پروردگار شما نیستم ؟ ( همه گفتند بلی ) ، ما به خدایی تو گواهی  دهیم ، (و ما این گواهی گرفتیم) که دیگر در روز قیامت نگویید ما از این واقعه غافل بودیم

اعراف - 172

 


 

وَ إذ زَیَّنَ لهُمُ الشیطنُ أعمَلهُم وَ قالَ لاغَالِبَ لکمُ الیُومَ مِنَ الناس وَ إنی جَارُ لکم فلمَّا ترَآءَتِ الفِئتان نکصَ عَلی عَقِبَیهِ وَ قالَ إنی بَریءُ مِّنکم إنی أرَی مَا لا ترَونَ إنی أخافُ اللهَ وَ اللهُ شدِیدُ العِقابِ

و یاد آر وقتی که شیطان کردار زشت آنان را در نظرشان زیبا نمود و گفت امروز احدی بر شما غالب نخواهد گشت و من هنگام سختی یار و فریاد رس شما خواهم بود تا آنگاه که دو سپاه (اسلام و کفر) روبرو شدند ، شیطان پا به فرار گذاشت و پاسخ داد که من از شما بیزارم ، من ( قوایی ) می بینم که شما نمی بینید و من از خدا می ترسم که عقاب خداوند بسیار سخت است

انفال - 48

 


 

ضُربَت عَلیهمُ الذِلةُ أینَ مَا ثقِفوا إلا بحَبل مِن اللهِ وَ حَبل مِن الناس وَ بآءُ  وَ بغضَبِ مِن اللهِ وَ ضُربَت عَلیهُم المَسکنَة ذلِکَ بأنَهُم کانُوا یَکفرُونَ بایتِ اللهِ وَ یَقتلونَ الأنبیاءِ بغیر حَق ذلِک بمَا عَصَوا وَّ کانُوا یَعتدُونَ

آنها محکوم به ذلت و خواری هستند ، به هر کجا متوسل شوند ؛ مگر به دین خدا و عهد مسلمین در آیند و آنان پیوسته اسیر بدبختی و ذلت شدند از این رو که به آیات خدا کافر شدند و پیغمبران حق را به ناحق کشتند که این نا فرمانی و ستمگری کار همیشه آنها بود

آل عمران -

سه‌شنبه ۳ مهر ،۱۳۸٦ - آعشق خدائی لرستانی | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

نـــــــمـــــــاز
 

نـــــــمـــــــاز

 

وَ أقِيمُوا الصَّلَوةَ وَ ءَاتُوا الزَّکَوةَ

مقيم نماز شويد و زکات عطا کنيد

 

هر گاه صحبت از نماز مي شود، ميگوييم نماز را بخوانيم. در حاليکه هيچ جاي قرآن کريم آيه اي پيدا نمي شود که گفته باشد "اقرا بالصلوة"، بلکه  گفته مي شود "اقيموا الصلوة" يعني «مقيم نماز» شويد.

 

همچنان نيز که ابراهيم به پروردگار فرمود:

 

رَبِّ اجعَلني مُقِيمَ الصَّلَوةَ وَ مِن ذُرّيَتي...

پروردگارا ! من و ذرّيه من را مقيم نماز گردان...

ابراهيم - 40

 

مقيم نماز شدن يعني در آن اقامت گزيدن يا قرار گرفتن. زيرا نماز يا صلوة داراي باطن مي باشد و باطن آن آگاهي و حلقه هاي الهي بوده و تنها به حرکات مکانيکي و قرائت کردن چند آيه پشت سر هم نمي باشد.

هر کدام از اجزاي نماز داراي آگاهي هاي خاص خود مي باشد. رکوع، سجود، قنوت، شهادت، سلام، و آيه هاي قرآني که هرکدام نيز داراي باطن خود مي باشد.

 

لَهُ مَا فِي السّمَوَتِ وَ الاَرض کُلُّ لَهُ قَنِتُونَ

هر چه در آسمان و زمين است متعلق به اوست و همه آنها قنوت او را ميگويند

بقره - 116

 

در ابتداي نماز ما ايستاده و اعلام اقامت مي کنيم و سپس سوره حمد را که هر کدام از اجزاي آن معجزات الهي است بدون توجه و طوطي وار قرائت مي کنيم و در تمامي طول زندگي به پيمان "اياک نعبد و اياک نستعين" که با خداوند مي بنديم جامه عمل نمي پوشانيم و تنها خدايي که خداي قرار نمي دهيم، خداي واحد است. و اوست خدايي که در ميان خداهايي که ما براي خود قرار مي دهيم گمگشته ترين خداست.

            اما او در مقابل اين رفتار، با ما چه مي کند......

اينکه هر روز مي گوييم برويم نمازمان را بخوانيم، نمازمان را خوانديم راحت شديم و... تنها نماز را از روي رفع تکليف و ترس از جهنم ویا به طمع بهشت مي خواهنيم و پي به ماهيت دروني آن که سرشار از عشق و رحمت است نمي بريم.

          چه چيز را بخوانيم ؟!... خواندن مرتبه اي از روحانيت است که هر انساني به آن نمي رسد، مگر اينکه ابتدا مقيم شود و به درجه اي از روحانيت برسد که بتواند بخواند. در آن هنگام پروردگار يکتا به ما مي فرمايد:

 

 

اقرَأ

اقرَأ باسم رَبّکَ الّذِي خَلَقَ

بخوان به اسم پروردگار[ت] که خلق کرد

علق - 1

 

-------------------------------     -------------------------------     -------------------------------

نکته: مي دانيم که خداوند يکي است، پس چرا گفته: " اقرا باسم ربک..." ؟ يعني بخوان به اسم "رب" خودت. در اينجا پسوند "ک" آمده يعني پروردگار هر کس را مخصوص خودش قرار داده. در حاليکه گفته "قل هو الله احد -  بگو خداوند واحد است".

        بايد بگوييم که هر کس داراي کد مخصوصي ميباشد و پروردگار خود را آنگونه که خودش درک نموده مي پرستد، و درک هر کس از خداوند مانند اثر انگشت ٬ مخصوص خودش مي باشد. حال چگونه بدانيم که اسم "رب" مخصوص ما چيست ؟!...

        "الله"، جامع ترين اسم "رب" است و دربرگيرنده اسم "رب" تمامي عالم هستي است و مرجع و مبدأ کُل مي باشد، که با ذکر آن و رسيدن به ماهيت دروني آن به اسم "رب" تمامي جهان هستي رسيده و به مبدأ کل متصل مي شويم.

 

الحمد الله رب العالمين

ستايش ]الله[  را که ]رب[ همه عالم است

الفا تحة – 2

الله رب العالمين

]الله[  ]رب[ همه عالم است

القصص – 30

 

        دراين آيه (علق-1)، اشاره به وحدانيت نيز خداوند شده است و فرموده ( بخوان به اسم "ربّت"، که خلق کرد ). تنها "ربّي" که قادر به خلق است "الله واحد" است. پس نتيجه ميگيريم، با اينکه "رب" هر کس مخصوص خودش است، اما مقصود همه يکي است و هر کس با زبان خود، اشاره به خداي واحد که قادر به خلق کردن مي باشد مي کنند.

مقصود تويي کعبه و بتخانه بهانه...

-------------------------------     -------------------------------     -------------------------------

 

حال چه چيز را بخوانيم:

وقتي انسان به درجه خواندن مي رسد، لوح قضاي الهي که تمامي اسرار خلقت در آن نهفته مي باشد را در برابر ما قرار داده و به ما فرمان خواندن مي دهند. و اين والاترين مرتبه کمال، و در نهايت بي قبلگي مي باشد.

 

وَ لله المَشرقُ وَ المَغربُ فَأينَمَا تُوَالَّوا فَثَمُّ وَجهُ اللهُ إن اللهَ وسِعٌ عَلِيمُ

مشرق و مغرب هر دو متلق به خداوند است پس به هر جا رو کنيد آنجا

وجه خداست و خداوند به همه جا، عالِم است

بقره - 115

 

يکي از مهمترين اصل ها براي رسيدن به مرحله مقيم نماز شدن، زکات است.

چنانکه فرمود:

وَ أقِيمُوا الصَّلَوةَ وَ ءَاتُوا الزَّکَوةَ

مقيم نماز شويد و زکات عطا کنيد

بقره – 110

 

در هر قسمت از قرآن کريم که به نماز اشاره شده، پس از آن عطاي زکات توصيه شده. در واقع خداوند قصد دارد با پرداخت زکات وابستگي هاي ما را به دنياي مادي از بين ببرد و اين نباشد که فقط بخواهيم، بلکه بايد در جايي پس دهي نيز داشته باشيم.

            پس نتيجه مي گيريم که يکي ديگر از اعمالي که ما را به درجه مقيم نماز شدن مي رساند، عدم وابستگي به دنياي مادي مي باشد.

 

بَلَي مَن أسلَمَ وَجهَهُ للهِ وَ هُوَ مُحسِنُ فَلَهُ أجرَهُ عِندَ رَبّهِ وَ لاخُوفَ عَلَيهم وَ لا هُم يَحزُنُونَ

بلي، کسي که از هر جهت تسليم خداوند شد و از احسانگران گشت، پس

اجرش نزد خداوند بوده و هيچ ترس و حُزني نخواهد داشت

بقره – 112

 

از ديگر اعمالي که ما را به مقام مقيم نمار شدن و دائم النمازي مي رساند، ارتباط با هستي است، زيرا تنها کتاب آيات مبين (نشانه هاي روشن) خداوند، هستي ميباشد...

 

تِلکَ ءَايَتُ الکِتَبِ الحَکيم

اين است نشانه هاي کتاب حکيم

يونس - 1

تِلکَ ءَايَتُ الکِتَبِ المُبين

اين است نشانه هاي کتاب روشن

يوسف – 1

اما در جاي ديگر فرموده:

ذَالِکَ الکِتابُ...

آن کتاب...

بقره – 1

 

خداوند آسمان و زمين و کل هستي را براي هدفي خاص که آن هدف رسيدن به کمال و درک هستي که در واقع اتصال با او است خلق نمود...

 

خلَقَ السَّمَوَتِ وَ الاَرض بالحَقّ تعَلي...

خلق کرد آسمان ها و زمين را براي غرضي بزگ...

النحل - 3

 

همه چيز جلوه روي خداوند است. پس هستي نيز، خداوند است که در ظاهر تجلي نموده:

 

هُوَ الاَوَّلُ وَ الاخِرُ وَ الظاهرُ وَ الباطِن...

او است اول و آخر و ظاهر و باطن...

الحديد – 3

 

ظاهر چيزي است که ما مي توانيم با چشم جسماني خود ببينيم و خداوند در اين آيه اشاره نموده که ظاهر نيز او مي باشد. پس هر چيزي که در ظاهر تجلي پيدا کرده، در واقع جلوه روي خداوند است...

 

أينَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجهُ الله

به هر جا رو کنيد آنجا جلوه خداوند است

بقره – 115

و در واقع با اهانت به هستي، به خداوند اهانت نموده ايم.

رسد آدمي به جايي که به جز خدا نبيند

 

بـه دريـا بـنـگـرم، دريـا تـو بـيـنــم        بـه صـحـرا بـنـگـرم، صحرا تو بينم

بـه هر جا بنگرم کوه و در و دشت        نـشـان از قــامـت رعـنـا، تـو بـيـنــم

 

» همه ما از ابتداي زندگي ميخواهيم خداوند را ببينيم، اما قافل از اينکه روي او در برابر ما است و ما او را نمي بينيم...

 

بايد بدانيم که در هستي هيچ نقصي وجود ندارد، و با ارتباط با آن ميتوانيم به ماهيت دروني آن و اتصال با هستي و وجه خداوند برسيم...

 

الحَمدُ اللهِ الَّذِي أنزَلَ عَلَي عَبدِهِ الِکتَبَ وَ لَم يَجعَل لّهُ عِوَجَا

حمد و سپاس مخصوص خداوند است که نازل کرد بر بنده خود

اين کتاب را و در آن هيچ نقص و عوجي ننهاد

الکهف – 1

 

قرآن نيز کتابي است که مي خواهد انسان به صلح  و ارتباط با هستي برساند و کتاب آسماني است که تمام اسرار و رموز هستي در آن نهفته شده.

 

وَ لقد ضَربنا للنّاس فِي هَذا القرءان مِن کُلِّ مَثل لَعَلَکُم  يَتذکَرُون

و ما در قرآن براي هدايت انسان هر گونه مثال روشن آورديم که خلق متذکر (حقايق) آن شوند

الزمر - 27

 

هر کس که با هستي مرتبط شود و به اتصال با آن برسد، تمامي اسرار خلقت و آيات مبين را در خواهد يافت، و هر کس که با آن تضاد داشته باشد به گمراهي و ضلالت خواهد رسيد...

 

الله نَزّلَ أحسَنَ الحَديثِ کِتبَا مُتَشبهَا... ذالِکَ هُدَي اللهِ يَهدي

بهِ مَن يَشآءُ وَ مَن يُضلِل الله فمَا لَهُ مِن هَادٍ

خداوند نازل کرد احسن ترين حديثش را در کتابي که گفته هاي آن با يکديگر مشابه است...

اين همان هدايت خدا است که هر که را خواهد به آن رهبري فرمايد و هر که را خدا

گمراه کند ديگر هيچ هدايت کننده اي نخواهد يافت

الزمر - 23

 

همه ما از يک تن آفريده شده ايم و هستي نيز جزئي از تن ما محصوب مي شود، پس با آسيب زدن به آن و اِعمال تباهي و اسراف در آن، در واقع خودمان را تباه کرده ايم...

 

يَأيُهَا النّاسُ اتّقُوا رَبّکُمُ الَّذِي خَلَقَکُم مِّن نَّفس وَحِدَةِ...

اي مردم بترسيد از پروردگار خود آن خدايي که همه شما را از يک تن بيافريد...

النساء – 1

مَّا خَلَقَکُم وَ لا بَعثَکُم إلاّ کَنَفس وَحِدَةٍ...

خلقت و بعثت همه شما جز مثل يک تن واحد نيست

لقمان – 28

 

در حقيقت منظور خداوند از ترس از پروردگار، ترس از تباه کردن هستي يعني تن واحده خودمان ميباشد. و ديگر اينکه ترس با وحشت تفاوت دارد. ترس به ما آگاهي مي دهد که عمل خلافي را انجام ندهيم و ما را از عاقبت آن عمل آگاه مي کند، اما وحشت در ما حالتي ناراحت کننده را ايجاد مي کند ( وارد شدن به شبکه منفی ) که به اشتباه به آن ترس مي گوييم.

( ترس يک آگاهي است، براي جلوگيري از ايجاد وحشت )

 

و اما از ديگر اعمال مقيم نماز شدن و مهمترين آن، رسيدن به مقام صالح است. مقام صالح مقامي است که فرد به صلح رسيده باشد. صلح با خود، صلح با خدا، صلح با هستي و صلح با ديگران. و عمل صالح، عملي است که فرد را به مقام صالح مي رساند...

 

وَ بَشّر الّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحَاتِ...

و بشارت ده به کسانيکه مومن شدند و عمل صالح انجام دانند...

بقره - 25

...وَ يُبَشُر المُؤمِنينَ الِذينَ يَعمَلُونَ الصّلِحتِ أنَّ لَهُم أجراً حَسَنَا

و بشارت ده مؤمنين و کسانيکه صالح شدند به اجر حسنه

الکهف – 2

 

حال چگونه مي توان نماز را خواند ،...

کسي که از صبح تا شام به هستي، به انسان ها و وجه خداوند اهانت و ظلم ميکند، چگونه مي تواند انتظار رسيدن به آگاهي هاي الهي و کمال را داشته باشد ؟!...

     بعد از اين همه بار گناه به دوش کشيدن، رو به محراب مي ايستد و از "الله اکبر"ي دم مي زند...

اين چه نمازي است که من روبه محراب و دل به بازارم ؟!...

رسيدن به الوهيت در دو چيز بيش نيست...

 

عشق ورزي به خالق        مهر ورزي به مخلوق

والسلام

آرش گلزادي

سه‌شنبه ۳ مهر ،۱۳۸٦ - آعشق خدائی لرستانی | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

خوش آمدید
آعشق خدائی لرستانی


تماس با ما

مطالب پیشین

http://www.1000gol.blogtak.com/
RSS Feed


add to google bookmarks
add to yahoo bookmarks
add to msn bookmarks
add to my feedster
Subscribe with Bloglines
add to netvibes
add to live

اخبار هک و امنیت